
نمیدانم این روز هاهم کسی در این وبلاگ ها چیزی مینوسد یا همه به اینستاگرام و توییتر و سایر موارد روی آورده اند. دلم برای اینجا و تمام حال و هوایش تنگ شده . فکر میکنم سه سالی هست که نوشتن در وبلاگ را ترک کردم. یک حسه عجیبی من را از نوشتن در وبلاگ قدیمی واداشت .خب حالا باید تعریف کنم که چه شده به اینجا روی آوردم . به بلاگفای دوست داشتنی روز های کودکی چند روزیست که عملا پشت کنکوری محسوب میشوم اما از نوع عجیب غریبش که میخواهد با دیپلم ریاضی سال بعد کنکور انسانی بدهد. دقیقا در همین بلاگفا با چشمانی پز...
ادامه مطلب
امروز بسی کم درس خوندم آخه دیر بیدار شدم و خوابم می اومد. ولی خب بالاخره درس خوندم دیگه و برنامه درسیمو منظم تر کردم .فکر میکنم که ششم اسباب کشی کنیم و بریم خونه جدید. خونه جدید جامون خیلی کوچولو میشه . چهارسال اینجا یه عالمه جا داشتیم سه تا اتاق عالی و حال بزرگ حالا اونجا خیلی کوچولو میشه ولی چه باید کرد؟ هممم محمد امشب نمیاد که حرف بزنیم فردا میخواد بره ثبت نام دانشگاه .از ته دلم امیدوارم رشته به درد بخوری باشه براش و موفق بشه . صبح ادبیات خوندم قرار بود فلسفه هم بخونم ولی نمیدونم چرا نشد . رض...
ادامه مطلب
امروز همه خانه شلوغ بود همه چیز را جمع کردیم و من درس نخواندم . خاطره هم گفت که محمد برای آخر هفته سفارش دارد و نمیتوانند چهارشنبه به شیراز برگردند. فکر میکنم فردا صبح باید کتاب هایم را جمع کنم و احتمالا عصر وسایلمان را به خانه جدید ببریم. پدر و مادر رفته اند برای خرید پارچه پرده ولی اینطور که من فکر میکنم پرده آماده خواهند خرید و به زودی باز خواهند گشت . نمیدانم چه بنویسم . محمد قطعا دلخور است همانقدر که من دیشب دلخور بودم اما اشکالل ندارد چه می شود کرد؟ دلم میخواهد بگویم این هم بحثی است مانند ...
ادامه مطلب