اولین روز

خرید بک لینک
نمیدانم این روز هاهم کسی در این وبلاگ ها چیزی مینوسد یا همه به اینستاگرام و توییتر و سایر موارد روی آورده اند. دلم برای اینجا و تمام حال و هوایش تنگ شده . فکر میکنم سه سالی هست که نوشتن در وبلاگ را ترک کردم. یک حسه عجیبی من را از نوشتن در وبلاگ قدیمی واداشت .خب حالا باید تعریف کنم که چه شده به اینجا روی آوردم . به بلاگفای دوست داشتنی روز های کودکی

چند روزیست که عملا پشت کنکوری محسوب میشوم اما از نوع عجیب غریبش که میخواهد با دیپلم ریاضی سال بعد کنکور انسانی بدهد. دقیقا در همین بلاگفا با چشمانی پز از اشک سه سال پیش نوشتم که به اصرار خانواده ریاضی میخوانم اما یک روز به میل خودم دوباره انسانی خواهم خواند ! و آن روز همین امروز است.

به خاطر عشق به درس هایی که حتی نمیدانم چیست :دی و به خاطر اینکه سال بعد باید هرگونه که شده قبول شوم آن هم در رشته و دانشگاه عالی تا این یک سال عقب ماندگی جبران شود ،باید گوشی را کنار می گذاشتم . 2 شب پیش به پدر گفتم که گوشی مرا به رضا بدهند اما پدر با دلایل نامفهوم خودش که فقط منطق عجیب خودش آن را توجیح میکند گوشی را از من گرفت و من پس از بدبختی های فراوان دیروز همه اطلاعات دوست داشتنی و عزیزم را روی لب تاپ ریخته و نوت 3 دوست داشتنی ام را ریست فکتوری کرده و به پدر تحویل دادم .واقعا بدون موبابل خوابیدن سخت بود و بدون موبایل بیدار شدن از آن سخت تر .اصلا هر لحظه از روز که چیزی به فکرم می رسد که تمایل دارم در مورد آن سرچ کنم و ساعت ها در نت بچرخم و ناگهان یادم می آید من موبایل ندارم اخم هایم در هم می رود . امید است که نه ماه بعد پس از تمام شدن کنکور موبایل عزیز را به بالاترین نسخه ارتقا دهم. شاید هم آفون خریدم اصلاااااا

نمیدانم ممکن است کسی این نوشته های مرا بخواند یا نه .آن روز ها که خیلی ازشان می گذرد چند نفری پای ثابت وبلاگ بودند که بسی زیبا مینوشتند و کامنت بازی میکردیم ولی این سال های در اینستاگرام هیچکس جز عطای دوست داشتنی و گهگاهی بعضی از دوستان چیزی نمیگفتند .

حالا که باید نه ما بدون گوشی درس بخوانم ،حالا که دلم برای بهترین دوست عزیزم هرروز بیشتر از دیروز تنگ می شود،حالا که قرار نیست به شیراز بیاید، باید یک جایی بنویسم این دلتنگی هایم را .شاید بعد نه ماه نوشتن مهارت هایی هم در کنار درس خواندن هایم کسب کردم . این روز ها تمام هجده سالگی من است . تمام شور و شوق زندگی من است که روی صفحه سفید می آید . اصلا از اولش هم با کاغذ و قلم رابطه خوبی نداشتم . تایپ کردن بسی بیشتر کیف می دهد.

برای امشب بس است .پیام محمد سمت راست بالای لب تاپ در تلگرام که نوشته: سارا

شب خوش

شیواییسم...

ما را در سایت شیواییسم دنبال می‌کنید

برچسب: اولین روزنامه ایران,اولین روز مدرسه,اولین روز هفته بخیر,اولین روز تابستان,اولین روزنامه جهان,اولین روز دبستان بازگرد,اولین روزنامه جهانی شبستر,اولین روز ماه رمضان 94,اولین روز ماه رمضان,اولین روز بارداری, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:02

صفحه بندی