همه چیز را جمع کردیم و من درس نخواندم . خاطره هم گفت که محمد برای آخر هفته سفارش دارد و نمیتوانند چهارشنبه به شیراز برگردند.
فکر میکنم فردا صبح باید کتاب هایم را جمع کنم و احتمالا عصر وسایلمان را به خانه جدید ببریم. پدر و مادر رفته اند برای خرید پارچه پرده ولی اینطور که من فکر میکنم پرده آماده خواهند خرید و به زودی باز خواهند گشت .
نمیدانم چه بنویسم . محمد قطعا دلخور است همانقدر که من دیشب دلخور بودم اما اشکالل ندارد چه می شود کرد؟ دلم میخواهد بگویم این هم بحثی است مانند همیشه مانند همه روز های گذشته .اما هم من هم تمام مولکول های این اتاق و کتاب های جلوی رویم میدانیم که الان با هفته گذشته فرق دارد. میدانیم که ما دیگر ما نیستیم . آه که خودم هم نمیدانم در سکوت و پشت پرده های تیره دارد چه بر سر هجده سالگی هایم می آید
شیواییسم...ما را در سایت شیواییسم دنبال میکنید
برچسب: روز چهارم جولای,روز چهارم محرم,روز چهارم خرداد,روز چهارم جشنواره فیلم فجر,روز چهارم شعبان,روز چهارم انتقال جنین,روز چهارم بارداری,روز چهارم,روز چهارم بعد از لقاح,روز چهارم بارداري, نویسنده: بازدید: 12